نظر علي الطالقاني

410

كاشف الأسرار ( فارسى )

بيان چون شيطان را از نار آفريد و مزاج نار سركشى و استكبار است پس اين مزاج و رعيّت زير گوشش مىخواند كه تو بزرگ و بزرگوارى ، خود را كوچك مشمار . ابليس نيز جلو اين مزاج را نكشيد بلكه گوش به حرف او داد و هر چه بيشتر عبادت مىكرد اين معنى در نظرش بيشتر جلوه مىكرد تا رسيد به جائى كه گويا مقرب‌تر از خود در بارگاه سلطان حقيقى نمىديد و چون مأمور به سجود حضرت آدم ( ع ) شد با خدا در مقام محاجّه و همسرى برآمد ، برهان چيد و نتيجه گرفت كه من بهترم چه من از نارم او از خاك است و ترجيح مرجوح بر راجح و تفضيل مفضول بر فاضل قبيح است . پس اين رجيم خالق خود را در اين فعل كه امر به سجود است مردّد ما بين دو نسبت كرده و قضيه منفصله حقيقيه به اعتقاد نحس خود آورده و آن ، العياذ باللّه ، نسبت دادن به جهل است يا ظلم ، تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا . و شبهات آن لعين كه از جهل مركّب كه حقيقت او است برخاسته بسيار است و در كتب مذكور و مشهور است . علاوه بر اين نسبت اغواء به خدا داد ، نعوذ باللّه ، و در دو جا خدا ياد كرده . يكى در اعراف گفت فَبِما أَغْوَيْتَنِي 251 يكى در حجر گفت رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي 252 و جبرى مذهب شد . پس ببين كه اخلاق ذميمه چگونه مثل زنجير به هم پيوسته و چون قطار به همديگر بسته و همه شاخ و برگ يك درخت خبيثند كه جهل مركّب و اعتقاد خلاف باشد . پس هر فعل نيك و بد از اعتقاد خيزد و اعتقاد نيز از افعال خيزد و پيش اشاره به اين دور شد و لذا حضرت خاتم ( ص ) امر فرمود بقوله تعالى وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً . 253 چه علم از عمل منفك نمىشود . بارى چون سخن به گوش جهل مركّب فرو نمىرود ، نرود ميخ آهنين بر سنگ ، و لذا خدا در جواب شبهات او مختصرا فرمود كه مرا حكيم مىدانى يا نه ؟ يعنى اگر حكيم مىدانى پس بدان كه هر چه گويم همان صواب است و هر چه در خيال تو آيد عين خطا است . پس اجمالا به همين ، شبهات و خيالات خود را مىخواستى دفع كنى و ساجد و فائز شوى . و اگر حكيم نمىدانى پس خدا و خالق هم نمىدانى ، چه ناقص خدا نشود وَ ذلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْداكُمْ . 254 بارى ابليس لعين قهر و غلبه و علو نار را بر خاك ديد گفت هر چه از نار به عمل آيد هم بهتر است از آنچه از خاك به عمل آيد و قياس كرد و نفهميد كه نه اين خاك تنها است و نه آن نار تنها ، بلكه هر دو امتزاج و مزاج و عناصر اربعه دارند و مزاج انسان اعدل امزجه است و لذا بعد از طائفه نسناس بوجود آمد و لذا حاصل صادر اوّل شد و اين